سایت جـامع آستـان وصـال شامل بـخش های شعر , روایت تـاریخی , آمـوزش مداحی , کتـاب , شعـر و مقـتل , آمـوزش قرآن شهید و شهادت , نرم افزارهای مذهبی , رسانه صوتی و تصویری , احادیث , منویـات بزرگان...

مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلام‌الله‌علیها و شهادت عون و محمد علیهم السلام

شاعر : مهدی قربانی
نوع شعر : مدح و مرثیه
وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن
قالب شعر : مربع ترکیب

بگو که صبـر، همیشه به نام زینب شد            بـگـو که راحـت دنـیـا حـرام زینب شد

بگـو که شـاهی عـالـم، مـقـام زینب شد            بـگـو کـه طـایـفـۀ مـا غـلام زیـنـب شد


وجــود او سـبـب اقــتــدار آفــاق اسـت

بگـو که مرکـز فرماندهی عـشاق است

قسم به هرچه که خوبی ست در زمین و زمان            ندیـده هـیچ‌کسی مثـل او چـنین و چنان

ندانم این‌که فرشته است یا که یک انسان            سزاست تا که به تعظیم او شود دو جهان

مـفـسـری که کـلامـش کلام حـیـدر بود

یقین کنید که زینب از این جهان سر بود

زن است و قلب صبورش شده است غم‌خانه            زن است دُرّ حـیـا را شده است دردانـه

زن است و جان‌به‌کف آورده بود جانانه            زن است و پای غم ایستاد مرد و مردانه

همان‌که بین اسـارت بهحـق دلیل آورد

به چـشم، واقـعـه را ماتمی جمیل آورد

اگـر که ام ابـیـهـاسـت، مـادرش زهـرا            خودش که اُمِّ مصائب شده در این دنـیا

به صبر، سلـسله کوه و دلش شده دریـا            بـه عـشـق، سـایـۀ هـمـراه سـیـد الشهـدا

خدا کـند که پـر از شـهـپرش جدا نشود

دعـاش بـوده که از دلـبـرش جـدا نشود

به روی صفحۀ تاریخ مجلسی برپاست            چه مجلسی که در آن خواستگار او آنجاست

پر است خانۀ مـولا و این ندا برخاست            حسین، شرط عـروسی زینب کـبراست

در آن زمـان‌ که گـمان خطر رود باشد

به هر کجا که حسیـنـش سفر رود باشد

شـمـیم جـنّت اعـلا ز بوی چادر اوست            نجابت است غباری که روی چادر اوست

کسی که آبـرو از آبـروی چـادر اوست            کدام دست پلیدی به‌سوی چادر اوست؟

خـداسـت حـافــظ بـنـیـان چـادر زیـنـب

مـلائـک‌انـد نـگــهــبــان چــادر زیـنـب

ازل برای ابد غـم برای او می‌خـواست            غمی به وسعتِ عالم برای او می‌خواست

بگو مصیبت اعظم برای او می‌خواست            و درد و داغ دمادم برای او می‌خواست

ز غـصـه‌اش قـدِ عـالـم هـنوز تـا مـانده

چه خاطرات عـجـیبی از او به‌جا مانده

به کودکی غم جان‌سوز مصطفی را دید            به مـادرش اثـر ضرب کـیـنه‌هـا را دید

سر شکـسـته و ابـروی مرتضی را دید            کسی که تشت پُر از خون مجتبی را دید

هزار مرتبه خون‌جگر ز چشمش ریخت

چقدر رخت عزا را به پیکرش آویخت

رسیـد کـرب‌وبـلا با حـسین و عـاشورا            شکست قامتش از قصه‌های کرب و بلا

دویـد در وسـط خـیـمـه‌هـا که ای اَبـنـا!            بـرادرم شـده تـنـهــا مـیـان ایـن اعــداء

به گـریـه گـفـت سـری زیر دین آوردم

دو نـوجـوان بـه فــدای حـســیـن آوردم

گـذشـت تـا کـه زمــان وداع آخــر شـد            زمان زنـدگـی‌اش بـا بـرادرش سـر شد

زمین به لرزه درآمد که چشم او تر شد            زمـان بـوسۀ زینب به زیر حـنـجـر شد

نشست و گفت که جان می‌بری تو از خواهر

مـبـاد ایـن‌کـه بـبـیـنـم تن تـو را بی‌سـر

فـغـان ز جـانـب عـرش کـبـود مـی‌آمـد            غـروب از وسـط خـیــمـه دود مـی‌آمـد

و بــوی آب خـنـک کـه نـبــود مـی‌آمـد            حـسـین، تـشـنـه ز مرکب فـرود می‌آمد

زمـان قـطـع سـر عـشـق اول شـب بود

و آن‌که این‌همه را دیده بود، زینب بود

رسید بر سر گودال و گفت ای مظلوم!             سلام بر تو که از آب هم شدی محروم

چه دید با دل خونین و چهره‌ای مغموم            سری بریـده شد اما به طرز نا مـرسوم

هزار و نهصد و پنجاه زخم بر تن داشت

دوازده اثـر ضربه پـشت گـردن داشت

نقد و بررسی